سود بی آبی

سود بی آبی!

سینا ایرانپور انارکی

آب تمام شد! این تیتر، روزی مهم‌ترین تیتر تاریخ مطبوعات کشور خواهد بود. آب آنقدر آسان به دستمان می‌رسد که باور اینکه روزی نباشد برایمان قابل تصور نیست. روزگاری که آب را در قنات، آب انبار، چاه و چشمه‌ها می‌جستیم و حمام‌ها عمومی بود برای قطره‌قطره آن ارزش قائل بودیم. دشوارمان بود روزی چند بار سر چاه یا چشمه و آب انبار برویم و به همین دلیل ساده، ظرف آب در خانه حکم طلا داشت. آن روزگار را من فقط توصیفش را شنیده‌ام و هیچ درکی از آن ندارم اما خوب می‌دانم آب اگر در دسترس نباشد به سهولت آن را به فاضلاب روانه نمی‌کنیم.

اکنون شستشوی حیاط، هر روز دوش گرفتن، شستشوی اتومبیل و ... بخشی از لحظه‌های شاد زندگی ماست و بی‌خیال از همه دنیا آب را به هدر می‌دهیم تا هر روز به آن تیتر تاریخی نزدیک‌تر شویم. تجمع کشاورزان، دعوای استان‌ها، هشدار صاحب‌نظران فقط تیتر می‌شود و از آن سو هر روز سدها خالی‌تر و آسمان سخت‌گیرتر.

آب فقط با مصرف درست و عاقلانه مردم به سدها باز نمی‌گردد؛ ذخیره آب نیازمند تدبیر و دانش مسئولان است. سال‌هاست هشدار بی آبی شنیده اند اما تفکیک آب آشامیدنی از آب شستشو همچنان یک شوخی به شمار می‌رود. تجهیزات روز در زمینه لوله‌کشی و انتقال آب، بازچرخانی آب در صنایع، تصفیه مدرن آب فاضلاب‌ها، جمع‌آوری علمی آب باران،اجرای سیستم‌های آبخیزداری، شیرین سازی آب‌های شور و تولید آب با تکنولوژی‌های روز همچنان سهمی در سیاست‌گذاری‌های سیاستمداران ندارند.

استاد رنانی بزرگوار گفته بود آب باج یا رشوه حکومت به مردم است و من می‌گویم بی آبی سودی بی‌نهایت برای مردم دارد. آب اگر نباشد اندیشه درست مصرف کردن، اندیشه بهینه مصرف کردن و اندیشه تولید آن آینده بشر را تضمین می‌کند. آب که نباشد سیاست و اقتصاد مفهوم جدی‌تری می‌یابند.

آب که نباشد انتخابات عاقلانه‌تر برگزار و نامزدها صاحب صلاحیت برگزیده می‌شوند. آب را قطع کنید و ببینید چطور دموکراسی و عدالت برقرار می‌شود. آب را قطع کنید و ببینید چطور آن‌ها که عشق مقام و منصب در دل دارند چگونه ترک میز می‌کنند. آب را قطع کنید تا دروغ‌ها برملا و صداقت حکم‌فرما شود.

 آب روشنی است روشنی را بگیرید تا سیاهی‌ها هویدا گردد. آب، نرخ بیکاری، نرخ بهره، نرخ ارز، بیمه و مالیات نیست که ساده از کنارش گذر کنیم آن را قطع کنید یا قیمت آن را چند برابر کنید آن زمان به نظاره بنشینید که چگونه عدالت بر پا می‌شود و مردم چگونه برای هر اقدامی مشارکت می‌کنند. آب را قطع کنید تا کار گروهی و محبت میان مردم دو چندان شود. آب را قطع کنید تا مردان مرد میدان سیاست و اقتصاد رونمایی شوند.

آب زودتر از نفت تمام می‌شود و بی‌تردید بی‌آبی منفعتی صدچندان تر از بی نفتی برای کشور خواهد داشت. مردم ایران در کمبودها و نبودهای تاریخ ثابت کرده‌اند هر چه نداشته باشند راهکارهایی خارق‌العاده برای زندگی خلق می‌کنند. آب که نباشد در کویر برهوت کیلومترها قنات حفر می‌کنند که تاریخ همچنان در حیرت این تلاش خستگی‌ناپذیر مانده است. دشمنان به سرزمینشان نگاه نا به‌جا کرد و شاهد بودیم که چگونه کربلایی دیگر خلق شد. عاشورا یک روز بود و شهیدان آن هفتاد و دو تن اما مردم ایران هشت سال عاشورایی زندگی کردند و از جان هزاران جوان گذشتند.

آب را تمام کنید بیش از آنکه تمام شود تا دانش، صبوری، عدالت و سخت‌کوشی را به تماشا بنشینید و تردید نداشته باشید با همه بی آبی و خشکسالی، این مردم آب را با تدبیر و دانش به آن سوی دنیا هم صادر می‌کنند. بی‌آبی امروز سودآور است شاید وقتی دیگر باقی نمانده باشد.   

لینک انتشار در وب سایت با خبرباش:

http://bakhabarbash.ir//%D8%B3%D9%88%D8%AF-%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DB%8C-27813.html

 

این تراول مال من نیست

این تراول مال من نیست

خاطره نویس: سینا ایرانپور انارکی

این خاطره اگر چه امروز برای من معنی پیدا کرد اما جرقه آن یکسال پیش زده شد. من معمولا پول نقد زیادی همراه خودم حمل نمی کنم و تمام خریدهای کوچک و بزرگم را با کارت بانکی انجام می دهم. یک مبلغ ناچیز بین 10 تا 15 هزار تومان هم همیشه برای کرایه تاکسی همراه دارم. همسرم یکسال پیش پیشنهاد داد که یک تراول 50 هزار تومانی همیشه در کیف پولم داشته باشم تا اگر جایی کارت خوان نبود یا خراب بود یا در موقعیت اورژانسی و خاصی قرار گرفتیم حداقل به اندازه 50 هزار تومان همراه داشته باشم. پیشنهاد همسرم منطقی بود و من هم پذیرفتم و یک تراول را همیشه در کیف پولم حفظ می کردم. بعد از گذشت مدتی این تراول برای من حکم یک پس انداز را پیدا کرد و حتی اگر جایی نیاز به پول نقد هم داشتم می رفتم از خود پرداز برداشت می کردم! من علاقه خاصی به پس انداز کردن دارم و شاید باور نکنید تقریبا هر اسکناس نو که دریافت کنم به عنوان پس انداز ذخیره می کنم. این تراول در کیف پول من باقی ماند و من هرگز از آن استفاده نکردم و فقط همان 10 تا 15 هزار تومان در کیف من شارژ می شد تا اینکه برای نخستین بار من ناگزیر به خرج این تراول شدم. در ماموریت کاری کرمان بودم که در فرصت روز آخر به بازار رفتم و اندکی خرید انجام دادم و برای بازگشت به هتل یک تاکسی در بس گرفتم و از راننده خواستم قبل از هتل من را به آدرس یک فروشگاه دیگر هم ببرد. از زمانی که سوار تاکسی شدم گوشی موبایل راننده شروع کرد به زنگ خوردن.

راننده اصلا شرایط روحی خوبی نداشت و از روی مکالمه با همسرش متوجه شدم یک فرزند یکسال واندی ساله داره که بخاطر پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی در ناحیه پا شده است. تماس همسر راننده چندین بار تکرار شد و مرد به گریه افتاد. جریان را از ایشان جویا شدم و گفت: شرایط زندگیم بیشتر از یکسال هست که به شدت بهم ریخته است و هر روز هم دچار یک اتفاق جدید می شوم. گفت قبل از تولد فرزندم راننده ماشین سنگین بودم و در جاده دچار سانحه شدم و بیش از 20 روز به کما رفتم و به لطف خدا و دعای پدر و مادرم و شاید یتیم نشدن این بچه زنده موندم. آثار شکاف و جراحت روی سرش را نشانم داد و گفت: خودم فکر می کنم خدا خواست زنده بمونم به دو علت دعای پدر و مادرم و تولد این کودک.

 گفت: ماشین از بین رفت و من هم مدت ها قادر به انجام کاری نبودم و اندک پس انداز هم صرف بیمارستان و درمان شد. بعد یک تاکسی به صورت شراکتی خریدم و شدم راننده تاکسی، پدرم مدتی بعد از دنیا رفت و مادر هم مریض شد و نگهداری مادرم هم بر عهده من قرار گرفت با اینکه برادر بزرگتری دارم که شرایط مالی خوبی دارد اما همسرش هرگز اجازه نداد که برادرم نگهداری مادرمان را بر عهده بگیرد و حتی حاضر نشد یک ریال برای مادرمان هزینه کند.

 گفت: من با اینکه شرایط مالی خوبی ندارم اما همسرم بی اندازه با من مهربان است و فرشته زندگی من به شمار می رود و با وجود همه مشکلات نگهداری از مادر من هم بر عهده گرفت. گفت کم یا زیاد خدا روزی رسان بود و هست اما نمی دانم چرا روز به روز شرایط بدتر می شود و الان هم چند ماهی هست دختر کوچکم بخاطر استفاده از پوشک غیر استاندارد دچار سوختگی شده و به هر پزشک هم مراجعه کردیم خوب نشد. همسرم هم شرایط روحی خوبی ندارد و قادر نیست به کودک شیر بدهد. مادر هم بخاطر دیابت هر روز حالش بدتر می شود و دیگر قادر به پرداخت هزینه های دارویی مادرم هم نیستم.

راننده ادامه داد: صبح باز هم سراغ برادرم رفتم اما این بار همسرش حتی من را به داخل خانه هم راه نداد. گفت: صبح تا حالا هم مسافر زیادی نداشته ام که بتوانم یک پوشک و شیر خشک برای بچه ام بخرم. این حرف ها را لابه لای تماس های مکرر می زد و من مانده بودم چطور رانندگی می کند و از آن طرف فراموش کردم خودم چه مشکلاتی دارم. به فروشگاه رسیدیم و من هم خرید را انجام دادم اما تمام فکرم مشغول این مرد شده بود.

 برگشتم داخل تاکسی دیدم یک بطری آب معدنی برای من هم خریده! گفتم من که آب نمی خواستم! گفت: من تشنه ام بود خجالت کشیدم فقط برای خودم بخرم! بطری آب را از راننده گرفتم و جرعه ای نوشیدم و چند دقیقه بعد در حیاط هتل بودیم. خواستم پیاده شوم و پرسیدم کرایه چقدر شد؟ گفت: 15 هزار تومان! متعجب ماندم گفتم شما من را به دو آدرس برده اید و حداقل یک ربع هم توقف داشتیم و با این وجود فقط 15 هزار تومان؟ گفت بله کرایه اش همین اندازه هست و من هرگز بیش از حقم طلب کرایه نکرده ام. با اینکه پول خرد همراه داشتم ناخودآگاه تراول را میان پول های کیفم بیرون آوردم و روی داشبورد گذاشتم و پیاده شدم. گفت آقا من اینقدر پول خرد همراه ندارم اگر 10 هزار تومان هم دارید من راضی هستم. گفتم من بقیه پول را نمی خواهم فقط اگر دلت خواست برای مادرم فاتحه ای بخوان و چشمانم پر اشک شد. گفت آقا من گدا نیستم گفتم من هم پولدار نیستم این تراول سهم شماست اصلا مال من نیست فقط ازت یکخواهش دارم بخاطر یتیم نشدن دخترت هیچوقت در حال رانندگی نه با موبایل حرف بزن و نه گریه کن.  خداحافظی کردم و رفتم داخل اتاقم و فقط گریستم.

بعد از آن باز هم یک تراول به خیال اینکه جایی شاید لازمم شود در کیف پولم گذاشتم و طبق معمول هرگز هم استفاده نکردم و هر جا هم کارت خوان نداشت سراغ خودپرداز رفتم تا تراول خودم را پس انداز کنم تا امروز که خاطره کرمان دوباره تکرار شد.

 اما امروز، روز عجیب تری بود. صبح در منزل کسی باید می رفتم و چیزی را تحویل می دادم. ابتدای صبح حوالی ساعت 6:30 به منزل آن بنده خدا مراجعه کردم و با اینکه در منزل حضور داشت همانطور که پیش بینی کرده بودم در را باز نکرد که مبادا با من روبرو شود. من هم بعد از کلی فکر که چطور می توانم این پاکت را به داخل حیاط خانه بیاندازم متوجه شدم تنها راه از فاصله ناچیز بالای در و سردر است. پاکت را به دشواری داخل حیاط انداختم و چون می دانستم پشت در ایستاده برایش دعا کردم و خداحافظی و رفتم. اما بر خلاف همیشه اصلا دلخور و ناراحت نبودم نمی دانم چرا اما امید در دل من مدتی است نمی میرد گریه می کنم، فریاد می زنم اما فراموش می کنم و قویتر پیش می روم. امروز همه چیز برایم عادی بود و نه به خودم خرده گرفتم و نه صاحبخانه.

ساعت نزدیک 10 در تلگرام یک متن خیلی خاص از طریق یک دوست عزیز به دستم رسید که متعجب ماندم. چون خودش خواسته بود یادداشتش را منتشر نکنم من هم منتشر نکردم و در اینجا هم اسمی از ایشان نمی برم. این دوست عزیز اقتصاد خوانده که حکم استادی بر من دارد یک متن انتقادی و دلسوزانه برای من نوشته بود که چندین بار آن را خواندم و لذت بردم و گفتم کاش همه مثل دکتر .... من را مودبانه، دلسوزانه و دوستانه نقد کنند. در پاسخ این متن قابل تقدیر از ایشان مفصل تشکر کردم.

ساعت 12 خانمی از دادگاه نیکبخت با من تماس گرفت و گفت آقا شما امروز ساعت 11:30 جلسه دادگاه داشته اید اما تشریف نیاوردید! مات و متعجب پرسیدم من ؟ بابت چی جلسه دادگاه داشته ام، گفت از شما شکایت شده. گفتم اما من ابلاغیه ای دریافت نکردم. گفت چرا رسید آن در پرونده موجود هست در منزل تشریف نداشته اید الصاق کرده اند. گفتم به هر حال چیزی به دست من نرسیده. گفتم خب الان چه کاری باید انجام بدهم. گفت اگر تا نیم ساعت دیگر تشریف بیارید قاضی منتظر می ماند. گفتم نه برایم مقدور نیست چون دسترسی ندارم. گوشی را قطع کردم و نمی دانم چرا اصلا برایم مهم نبود؛ انگار نه انگار دادگاه داشته ام. سینا و این همه بی خیالی!!! خودم از خودم تعجب کردم اما بی تفاوت گذر کردم مثل صبح که به در بسته خوردم اما برایم عادی بود.

نزدیک غروب تصمیم گرفتم به مکان مقدسی سر بزنم. دو سه روزی بود که این تصمیم را گرفته بودم و امروز فرصتش فراهم شد. رفتم و دو بطری آب معدنی خریدم که روی مزار دو عزیزی که در ذهن داشتم، بریزم.

در جستجوی مزار آنها بودم که از جوانی پرسیدم ببخشید مزار فلانی را شما بلد هستید؟

گفت: بله و مسیرش را تغییر داد تا من را راهنمایی کند.

بعد گفت: آقا می توانم به شما اعتماد کنم؟ گفتم: بابت چی اعتماد کنید؟

گفت: قول می دهید آبروی من را نبرید حتی اگر بعدا جایی من را ملاقات کردید؟

ایستادم، ایستاد و یک باره گفت آقا من که هنوز حرفی نزدم!!! گفتم خب منم که چیزی نگفتم به شما!

گفت پس چرا کیف پولتان را بیرون آوردید؟

نگاه به دستم کردم، کیف پولم در دستم بود! خودم تعجب کردم.گفتم نمی دانم حالا چطور مگه؟ بگو راحت باش.

گفت: فلان شرکت که ورشکسته شده را می شناسید؟ گفتم بله کامل در جریان هستم.

گفت: من در آنجا کار می کردم چند ماه حقوق طلبکار هستم و به تازگی تعدیل هم شده ام. ادامه داد: می خواستم برای بچه ام یک جعبه شیر خشک بگیرم، به خدا گدا نیستم. تراول 50 هزار تومانی را بیرون آوردم و گفتم بفرما. گفت: من فقط 32 هزار تومان نیاز دارم گفتم این سهم کودک شماست مال من نیست. گفت شماره کارت بدهید تا بعد پرداخت کنم. گفتم سهم کودک شماست.

گفت: به خدا به قرآن گدا نیستم بی آبرو نیستم. گفتم منم مطمئنم اما این تراول مال من هم نیست مال کودک شماست.

گفت: قول می دهید اگر بعدا من را جایی ملاقات کردید آبرویم را نبرید؟ گفتم من اصلا قیافه شما را نگاه نکردم. برید و اگر دوست داشتید فاتحه ای برای مادرم بخوانید. خدانگهدار

گفت: بگذارید مزار را به شما نشان بدهم. گفتم پیدا می کنم بروید و بچه اتان برسید؛ خدانگهدار

واقعا نه صورتش را دیدم نه حساب و کتابی کردم. ظاهرا این تراول سهم و نذر پوشک و شیر خشک کودکان شده است و من فقط یک وسیله هستم.

می دانم خیلی ها نقش افراد محتاج را بازی می کنند و خیلی اوقات بی تفاوت از کنار این افراد گذشته ام اما این بار کیف پولم بی اراده از جیبم بیرون آمد. در عجبم از اینکه بعد از رفتن این جوان و سر زدن به مزار آن دو عزیز وقت اذان شد و بعد از سال ها خدا لیاقت داد در مسجد نماز بخوانم.

ساعت ها گذشت تا بعضی چیزها یادم آمد.

 یادم آمد دیشب حساب و کتاب کرده بودم و متوجه شدم این ماه هزینه های ناخواسته ای پیش آمده و پول زیادی در حسابم نیست و قرار بود دیگر تا آخر ماه هزینه خاصی نکنم اما تراول را دادم. بله این تراول 50 هزار تومانی مال من و سهم من و رزق من نبود این تراول هدیه خداست که من فقط حافظ آن برای رساندن به دست صاحبش شده ام.

یاد خانواده ای افتادم که برای عروسی دخترشان حاضر نبودند از داماد برای مراسم عروسی حمایت کنند و حتی با وجود اینکه مرسوم هست کت و شلوار داماد را خانواده عروس بخرند اما آنها هزینه خرید این کت و شلوار هم نپذیرفتند و بهانه تراشی کردند و اکنون برای طلاق همان دختر نزدیک به 10 میلیون تومان به وکیل پرداخت کرده اند، تا مهریه بستانند. برای عروسی دخترشان هزینه نکردند اما برای طلاق و مطالبه مهریه به راحتی. این پول خرج عروسی و زندگی نشد تا خرج طلاق شود. پول مهریه که می گیرند را نمی دانم برای چه چیزی بعدها ناگزیر به هزینه می شوند.

یاد پول هایی افتادم که خرج بیمارستان شد، خرج دست و پای شکسته شد، خرج گور و کفن شد، خرج اعتیاد شد، خرج هزار اتفاق شد چون که اجازه ندادیم به دست صاحبشان برسند چون نخواستیم خرج خیر شوند و خودمان شر خریدیم.

تصمیم گرفتم این تراول 50 هزار تومانی حالا که هدیه و سهم دیگری است اگر نمی توانم زیادش کنم حداقل نو کنم تا دیگر بار که کودکی بی شیر ماند یا بی پوشک عیدی نو بگیرد.

چه حال خوبی دارم من، خدایا خیلی دوستت دارم که قابل دانستی من وسیله رساندن این تراول به صاحبانش باشم. سپاسگزارم از همسرم که پیشنهاد نگهداری این تراول در کیف پولم را داد و سپاسگزارم از دو عزیزی که امروز سر مزارشان با شوق اشک ریختم و بی تردید در این حال خوب تاثیرگذار بوده اند.

این خاطره را ننوشتم که بگم من هم کار خیر می کنم نه من هیچ کار خاصی نکردم و فقط یک وسیله بودم و بس. کما اینکه من  1000برابر این تراول امروز از زندگی ام لذت بردم. حواستون به تراول هایی که دارید باشه شاید سهم و قسمت کس دیگه ای هستند.

دلتون همیشه شاد با خاطرات قشنگی که خدا براتون ارمغان می یاره. 

تاریخ نگارش: چهارشنبه 20 آبان 1395

مسعود جمالی کارآفرین برتر اتاق های بازرگانی آسیا و اقیانوسیه

مسعود جمالی کارآفرین برتر اتاق های بازرگانی آسیا و اقیانوسیه


🔴مهندس مسعودجمالي، صادركننده و مدير نمونه كشور، در بين ۵ كارآفرين جوان برتر اتاقهاي بازرگاني آسيا و اقيانوسيه قرار گرفت.

🔴وی به مرحله نهايي برترين کارآفرین جوان آسيا و اقيانوسيه در تايوان راه يافت.

این موفقیت بزرگ را به دوست عزیز خودم تبریک می گویم و امیدوارم به همه آنچه لیاقت آن را دارد، دست پیدا کند. سینا ایرانپور انارکی

غمزه زنانه عامل عدم توسعه‌یافتگی سازمان‌های ایرانی

غمزه زنانه عامل عدم توسعه‌یافتگی سازمان‌های ایرانی

سینا ایرانپور انارکی

تفکیک جنسیتی یکی از موضوع‌های بحث‌برانگیز جوامع بشری در طول تاریخ بوده است. همیشه در طول تاریخ عده‌ای موافق و عده‌ای مخالف تفکیک جنسیتی بوده‌اند. محور این گفتمان را حضور یا عدم حضور زنان و یا میزان حضور آنان در جامعه تشکیل داده است. طرفداران دیدگاه‌های مذهبی در ادیان مختلف نظر بر محدودیت حضور زنان در جامعه دارند و نقش‌های انحصاری برای آن‌ها تعریف کرده‌اند. از سوی دیگر طرفداران دیدگاه‌های مدرن و روشنفکری هیچ محدودیتی برای حضور زن در جامعه قائل نیستند و معتقدند زنان نیز همانند مردان می‌توانند در تمام حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی حضور یکسانی داشته باشند. فارغ از اینکه طرفدار کدامیک از این دو دیدگاه هستید واقعیت کنونی جامعه ایرانی نشان می‌دهد زنان با استعداد و روشنفکر با وجود محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی تلاش کرده‌اند نقشی مؤثر در جامعه ایفا کنند و به نوعی یک الگو برای زن ایرانی باشند. نمونه‌های فراوانی از این زنان را در تاریخ می‌توان نام برد که در عرصه‌های مذهبی، علمی، هنری، ورزشی، اقتصادی و حتی سیاست موفقیت‌های چشم‌گیری را به دست آورده‌اند. زنان نابغه ایرانی یک ویژگی انکارناپذیر داشته‌اند و آن جامع‌نگری در نقش خود به‌عنوان یک فرزند، همسر، مادر و یک فعال اجتماعی است. این شاید مهم‌ترین تفاوت چشمگیر زنان نابغه ایرانی نسبت به مردان نابغه است که در بسیاری موارد باوجود موفقیت در جامعه در عرصه زندگی شخصی موفق نبوده‌اند.

شکل‌گیری بحران هویت در زنان ایرانی

"بانو مجتهد امین" یکی از زنان نابغه و برجسته ایرانی است که در عرصه دینی خوش‌نام‌ترین و شاخص‌ترین زن ایرانی به شمار می‌رود. وی در حین علم‌آموزی سرانجام در سن 15 سالگی با پسرعموی خود به نام «حاج میرزا» ملقب به «معین التجار» که از بازرگانان سرشناس اصفهانی بوده است ازدواج می‌کند و بار مسؤولیت سنگین خانه‌داری و تربیت فرزندان را بر دوش می‌کشد و این قبیل مسائل مانع کسب فیوضات علمی او نشد. همچنین وی با وجود مرگ 7 تن از فرزندان خویش هرگز دست از تلاش و صبوری بر نداشت و به تربیت تنها فرزند خویش همت گماشت و همه این مشکلات را آزمایش حق‌تعالی تعبیر می‌کرد.

 "دکتر سیمین دانشور" از دیگر نمونه زنان روشنفکر و برجسته ایرانی است که از داستان نویسان صاحب سبک به شمار می‌رود و بسیاری اعتقاد دارند دانشور حتی نسبت به همسرش جلال آل احمد از توانمندی بیشتری در عرصه نویسندگی برخوردار بوده است. سیمین دانشور اگر چه در یک خانواده تحصیل‌کرده و توانمند به لحاظ مالی تربیت یافته بود اما اینکه در دهه‌های آغازین سال 1300 شمسی یک زن ایرانی بتواند تا این اندازه فعالیت فرهنگی و اجتماعی داشته باشد به طور قطع قابل تحسین است.

به غیر از این دو بانوی خوش آوازه ایرانی اکنون نیز زنان توانمند زیادی در صحنه‌های سیاسی، اقتصادی، هنری و ورزشی فعالیت دارند که بسیاری از آن‌ها پایه‌گذار کانون خانواده موفقی نیز هستند. اما طرح نام این زنان موفق و بررسی زندگی آن‌ها به‌هیچ‌وجه بیانگر واقعیت موجود در جامعه ایران نیست. زنان ایرانی اکنون با بحران هویت مواجه هستند و دچار یک سردرگمی عمیق نسبت به نقش‌های مختلف خود در جامعه و خانواده شده‌اند.

زن ایرانی به گونه‌ای پرورش یافته است که از یک سو طبق فرهنگ غالب جامعه و دیدگاه‌های مذهبی باید ایفاگر نقش همسر و مادر باشد و از سوی دیگر می‌داند در شرایط اقتصادی و اجتماعی موجود اگر بخواهد یک زندگی مستقل را برای خود فراهم آورد چاره‌ای جز ادامه تحصیل و اشتغال ندارد. در یک نگاه ساده شاید این دو نقش با یکدیگر در تضاد نباشند و در طول تاریخ نیز برخی زنان ایرانی در هر دو نقش حضوری مؤثر و موفق داشته‌اند؛ اما چرا اکنون زن ایرانی دچار یک سرگشتگی میان نقش‌های متعدد خود در جامعه ایرانی است؟ این سرگشتگی چه آسیب‌هایی به دنبال دارد؟

کیفیت اشتغال زنان و آسیب‌های موجود

طبق آمارهای منتشر شده نرخ مشارکت اقتصادی زنان در جهان ‌بین ۴۰ تا ۴۵ درصد و این میزان در کشور ما کمتر از ۱۵ درصد (در سال 1394 میزان مشارکت زنان در ایران 13.3 درصد) اعلام شده است. برای تبیین این آمار به کیفیت اشتغال زنان در ایران اشاره می‌کنیم. زنان در جامعه ایرانی بیشتر برای مشاغل سطح پایین به کار گرفته می‌شوند. مشاغلی از جمله منشی‌گری، پاسخگویی به مشتریان(فروش)، امور اداری، بسته‌بندی در خطوط تولید، کارگری در تولید برخی محصولات ساده و تدریس مهم‌ترین بخش از اشتغال زنان را در جامعه ایرانی تشکیل می‌دهند. انتظارات پایین زنان در زمینه حقوق و مزایا و صبوری و حوصله مهم‌ترین عوامل جذب و به کارگیری آن‌هاست.

اما یک بررسی ساده نشان می‌دهد در گذشته زن ایرانی با وجود آنکه در محیط‌های سازمانی و صنعتی سهم بسیار ناچیزی داشت اما سطح مشارکت زنان چشمگیر بوده است. زنان روستایی ایرانی هم پای مردان خود در مزارع و دامداری‌ها کار می‌کردند و مهارت‌های فراوانی برای تولید و حمایت مالی از خانواده داشتند. قالی‌بافی، بافتنی و قلاب‌بافی، خیاطی، آشپزی، تولید لبنیات خانگی، مشاغل هنری، پرورش سبزی و ... مهارت‌های متعدد زنان در گذشته بوده است که هر کدام از این مهارت‌ها ضمن تأمین نیاز خانه و خانواده در بسیاری موارد منبع درآمد خانواده نیز بوده‌ است. این‌ها مهارت‌ها و مشاغل خانگی ارزشمندی هستند که اکنون به‌عنوان مهارت‌های خوداشتغالی مورد تأکید وزارت کار و سند توسعه کشور هستند؛ اما زن ایرانی دیگر داشتن این مهارت‌ها را یک ارزش نمی‌داند و حضور به‌عنوان یک منشی و کارمند ساده اداری را به اشتغال به این‌گونه مشاغل ترجیح می‌دهد.

حضور زنان در شرکت‌ها و سازمان‌ها در حالی یک ارزش تلقی می‌شود که دشواری‌های حضور در فعالیت‌های مردانه را بسیاری از آن‌ها نمی‌توانند تحمل کنند و در بسیاری موارد که حاضر به ترک سازمان نیستند بزرگ‌ترین چالش‌های سازمانی و روابط میان فردی را به وجود می‌آورند. اکنون مدیران ایرانی سهم بسزایی از زمان خود را باید برای زنان کارمند اختصاص دهند. بیشتر سو تفاهم‌ها و سوظن‌های سازمانی به دلیل روحیات زنانه و تفکرات غیرسازمانی زنان اتفاق می‌افتد و جدایی از آنکه زمان سازمان را به هدر می‌دهند بزرگ‌ترین آسیب روانی را به مردان حاضر در سازمان وارد می‌کنند و به شکل چشمگیری بهره‌وری نیروی انسانی را کاهش می‌دهند.

این چالش وقتی عمیق‌تر می‌شود که بسیاری از مدیران ایرانی در برخورد با موضوعات سازمانی به‌جای آنکه پایبند به اصول سازمانی و مدیریتی باشند تحت تأثیر غمزه‌های زنانه قرار می‌گیرند و در تصمیم‌گیری‌های خود برداشت‌های ناشی از ضعف‌های زنانه و روحیات نامتعادل آن‌ها را تأثیر می‌دهند و بر آسیب‌های سازمانی می‌افزایند. شواهد نشان می‌دهد در بسیاری از چالش‌های منابع انسانی که زنان نیز در آن نقش دارند مدیران بسیار مراعات زنان را می‌کنند و مردان قربانی این نوع مراعات‌های نادرست می‌شوند و در بسیاری از موارد هم زنان به‌سادگی سازمان را ترک می‌کنند که در هر دو حالت این سازمان است که متضرر می‌شود.

عمق فاجعه آنجاست که مدیران بیش از آنکه از مشاوران و معاونان شرکت در تصمیم‌گیری بهره‌برداری کنند تحت تأثیر زنانی هستند که برای آن‌ها نقش دوربین مخفی سازمان را ایفا می‌کنند و سهم بسزایی در ایجاد حاشیه و تخریب کارکنان دیگر دارند. متأسفانه مدیران ایرانی بیش از آنکه از تفکر سیستمی برخوردار باشند همچنان با رویه‌های سنتی و غیراصولی و آن‌هم بر پایه حرف‌هایی که به‌صورت در گوشی به آن‌ها انتقال می‌یابد سازمان خود را اداره می‌کنند و این بدترین رویه برای مدیریت یک سازمان در هر ابعادی است.

طرح این موضوعات سازمانی به معنای جلوگیری از حضور زنان در سازمان‌ها و یا حذف آن‌ها از فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی نیست بلکه یک هشدار مدیریتی برای کسانی است که بسترساز حضور زنان در مشاغل و سازمان‌هایی هستند که به هیچ وجه با ساختار روانی و فکری آن‌ها سازگار نیست. در بسیاری از موارد زنانی که با حقوق‌های کم به استخدام در می‌آیند در بلندمدت هزینه‌های سازمانی و جبران‌ناپذیری را به سازمان تحمیل می‌کنند که چندین برابر حقوق و مزایای دریافتی آن‌هاست.

سوءاستفاده‌های جنسی مدیران از کارکنان زن نیز بعد دیگری از آسیب‌های موجود در سازمان‌های ایرانی است که به‌شدت نیز افزایش یافته و مخاطرات اجتماعی و خانوادگی گسترده‌ای را نیز ایجاد کرده است. نکته‌ای که نباید از آن غفلت کرد نقش زنان به‌عنوان مادر و تربیت‌کننده نسل بعدی است که تضعیف جایگاه وی یک تهدید برای نسل آینده به شمار خواهد رفت کما اینکه با توجه به انتظاراتی که از زن به‌عنوان همسر وجود دارد با این نوع کیفیت اشتغال و آسیب‌های آن کانون خانواده متلاشی خواهد شد.

چگونگی نقش‌پذیری زنان در جامعه و اقتصاد

در ایران برخی از سازمان‌ها در بخش دولتی و خصوصی اقدام به تفکیک جنسیتی کرده‌اند و در بسیاری مشاغل به هیچ وجه اجازه جذب و استخدام زنان را نمی‌دهند و حضور زنان در این شرکت‌های منحصر به مشاغل ویژه‌ای است که شواهد سازمانی نیز حکایت از کاهش تنش‌های سازمانی در این شرکت‌ها دارد. گروه صنعتی انتخاب و گروه صنعتی ظریف مصور از مجموعه‌های بزرگ صنعتی- بازرگانی هستند که تلاش کرده‌اند تا جایی که امکان دارد از استخدام زنان جلوگیری کنند. طرح تفکیک جنسیتی در شهرداری تهران و در دانشگاه‌ها نیز مطرح‌شده‌اند که البته مخالفت‌های زیادی در برابر این تصمیم‌گیری‌ها انجام‌گرفته است.

همه آنچه مطرح شد حکایت از یک واقعیت در جامعه ایرانی دارد و آن اینکه به یقین زنان می‌توانند نقش مؤثری در اقتصاد و اجتماع و در زمینه‌های مختلف داشته باشند و حتی موجب توسعه اقتصادی کشور شوند اما اگر نسبت به جایگاه آن‌ها و ضرورت‌های حضور آن‌ها در برخی مشاغل غفلت کنیم این نقش مؤثر در توسعه‌یافتگی تبدیل به یکی از عوامل عدم توسعه در کشور خواهد شد.

باز تعریف نقش زنان و هدفمندی در جامعه

بهترین پیشنهاد قابل‌طرح جهت جلوگیری از سوءاستفاده‌های سازمانی از زنان و پیشرفت مستمر آن‌ها در جامعه بازتعریف نقش زنان به‌عنوان عضوی از جامعه ایرانی است. زن ایرانی باید در ابتدا هویت خود را بازشناسی کند و نسبت به نقش‌های مختلفی که بر عهده می‌گیرد آگاهی کامل یابد و پس از آن برای خود هدف تعریف کند. بی‌هدفی بزرگ‌ترین مانع زنان ایرانی برای حضور مؤثر و کارا در جامعه است. هدفمندی زن ایرانی آن هم بر پایه نقش‌های مختلفی که می‌تواند بر عهده بگیرد می‌تواند فاصله میان او و مردان را کم و سرآغاز توسعه شخصی و اجتماعی ایشان باشد. اشتغال برای زنان ایرانی باید به‌طور قاطع روندی متفاوت نسبت به مردان داشته باشد و فرصت‌های شغلی متناسب با ویژگی‌های ذاتی و نقش‌پذیری‌های خانوادگی را برای افزایش مشارکت آن‌ها در اقتصاد فراهم آورد. خوداشتغالی، کارآفرینی، محیط‌های زنانه و مشاغل خانگی نمونه‌های مطرحی است که می‌تواند ضمن رشد اشتغال زنان آن‌ها را از محیط‌های سازمانی دور و در مسیر استقلال شغلی و مالی متناسب با شرایط زندگی آن‌ها قرار دهد. 

تاریخ انتشار: دوشنبه 3 آبان 1395