زنان را استخدام نکنید
بررسی بهبود نقش زنان در اقتصاد ایران
زنان را استخدام نکنید
سینا ایرانپور انارکی
کارشناس ارشد مدیریت اجرایی و تحلیلگر اقتصادی
انتشار : مجله برای فردا(خرداد 1396)

اشتغال و مشارکت اقتصادی زنان با توجه به تفاوتهای روانی و احساسی آنها در طول تاریخ مورد مجادله صاحبنظران مختلف بوده است و هر یک نیز به فراخور فرهنگ، دین و شرایط اجتماعی، زمان و منطقه جغرافیایی خود در این زمینه اظهارنظرهای متفاوتی داشتهاند. از دیدگاه نویسنده مشارکت اقتصادی زنان از دو منظر علم اقتصاد و جنسیت باید مورد بررسی قرار بگیرد. بر اساس مبانی علم اقتصاد افراد یک جامعه باید با هر نوع جنسیت و فرهنگ در چرخه اقتصاد حضور مؤثر داشته باشند و هر فرد بیکار یک آسیب برای اقتصاد و عامل افزایش زیان به شمار میرود.
در علم اقتصاد پذیرفته نیست که یک نفر کار کند و اعضای خانواده وی فقط مصرفکننده باشند و بنابراین در هر شرایطی باید تلاش کرد افراد فارغ از جنسیت در هر جامعهای در اقتصاد نقش مؤثری بر عهده بگیرند. در ایران که دو فرهنگ ایرانی و اسلامی مورد پذیرش جامعه هستند هیچکدام زنان را از اشتغال و مشارکت اقتصادی منع نمیکنند اما عرف جامعه ایرانی و تربیت زنان مانع از حضور مؤثر این جنس در فعالیتهای اقتصادی شده است. اکنون باید بررسی کرد چگونه زنان میتوانند ضمن افزایش سهم خود در فعالیتهای اقتصادی نقشی اثرگذار و متناسب با جنسیت و شرایط روحی و روانی خود را بر عهده بگیرند و چرا نباید آنها را استخدام کرد.
ترحمهای آسیبزا به زنان ایرانی
نتایج آمارگیری از نیروی کار بهوسیله مرکز آمار ایران در تابستان سال 95 نشان میدهد که نرخ مشارکت اقتصادی در جمعیت 10 ساله و بیشتر در تابستان سال جاری 40.4 درصد بوده است. شاخص مشارکت اقتصادی مردان ایرانی در این بازه زمانی 64.9 درصد و برای زنان ایرانی این شاخص 15.9 درصد محاسبهشده است. همچنین مرکز آمار نرخ بیکاری جمعیت فعال در تابستان سال جاری 12.7 درصد و نرخ بیکاری مردان در این دوره را 10.4 درصد و برای زنان 21.8 درصد اعلام کرد.
بر اساس این آمار سهم مشارکت اقتصادی مردان نسبت به زنان در ایران 4 برابر بیشتر به نظر میرسد که شاید به عقیده بسیاری این تفاوت چشمگیر طبیعی باشد اما این تفاوت از دیدگاه علم اقتصاد زیانهای فراوانی را بر چرخه اقتصادی یک کشور تحمیل میکند. این آمار با در نظر گرفتن وضعیت نرخ تورم، سطح دستمزد و سرانه ملی به خوبی نشان میدهد مردان ایرانی هرچقدر هم کار کنند قادر به تأمین نیازهای خانواده نخواهند بود.
یک زن ایرانی باید آگاه باشد بیش از آنکه یک زن باشد یک انسان و بخشی از جامعه به شمار میرود و باید تحت هر شرایطی چه در کنار پدر و مادر، چه همسر و یا مستقل تلاش کند حداقل به اندازه نیازمندیهای خود قادر به تأمین معیشت باشد تا در درجه نخست در چرخه اقتصادی کشور به عنوان یک مصرفکننده و فرد سربار شناخته نشود و درجه دوم آگاه باشد برای زندگی در این دنیا همه انسانها اگر خواهان امنیت و استقلال هستند چارهای ندارند جز اینکه وابستگیهای مالی و فکری خود را کاهش دهند و سرنوشت خود را به دست دیگری نسپارند.
در جامعه ایرانی حتی بسیاری از زنانی که شاغل هستند کار را یک وظیفه برای خود قلمداد نمیکنند و بیشتر بهعنوان سرگرمی شغل انتخاب میکنند و یا تا پیش از ازدواج در محیط کار حضور دارند و هرگز کسب درآمد و فعالیت در جامعه را یک وظیفه برای هر عضو از جامعه نمیشناسند. این دیدگاه که وظیفه زن را انجام امور خانه، همسرداری و فرزند پروری میداند دیدگاهی در تناقض با واقعیتهای موجود در جامعه، شرایط اقتصادی و شیوه مدیریت زندگی خانوادگی به شمار میرود. زن ایرانی تا زمانی که خود را با عنوان دختر خانواده و یا همسر میشناسند قادر به تعریف یک هویت مستقل و توانمند نخواهد بود.
برای تربیت زنانی توانمند و برخوردار از مهارتهای لازم جهت فعالیتهای اقتصادی باید ابتدا از کودکی و در خانواده؛ اشتغال، کسب درآمد و استقلالخواهی را در آنها پرورش داد و پس از آن در محیط مدرسه و دانشگاه با وی نه به عنوان یک ضعیفه و فرد نیازمند ترحم بلکه به عنوان یک عضو عادی جامعه برخورد کرد. تردیدی نیست مردان خود بزرگترین خطا را نسبت به زنان در بهکارگیری و نقشپذیری آنها در جامعه مرتکب میشوند و با ترحمهای نادرست نهتنها بستر موفقیت آنها را فراهم نمیکنند بلکه موجب میشوند زنان برای همیشه وابسته و نیازمند ترحمهای مردان باقی بمانند.
قوانین حمایتی اما تضعیفکننده
در ایران زنان از قوانین حمایتی قابلتوجهی برخوردار هستند که در کنار شرایط فرهنگی و عرف حاکم بر جامعه ضرورت حضور آنها را در فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی کاهش میدهد. دختران ایرانی میتوانند در زمان مجردی و یا پس از طلاق تا پایان عمر از مستمری پدر خود بهرهمند باشند.
این یک عامل بسیار مهم برای پرهیز از کار و کسب درآمد به شمار میرود و همچنین در صورت فوت همسر از مستمری وی تا پایان عمر برخوردار میشوند که این دو قانون نهتنها از مشارکت اقتصادی آنها در جامعه میکاهد بلکه عامل جذابی حتی برای طلاق و بهرهمندی از مستمری پدر شناخته میشود. این قانون یک فاجعه بزرگ و یک آسیب جدی را به جامعه وارد میکند و هزینههای سنگینی را نیز به سازمانهای بیمهگر تحمیل کرده است. بسیاری از دختران بیوه حتی بیش از دو و حتی سه دهه بعد از مرگ پدر همچنان از مستمری وی استفاده میکنند و هیچ نقشی نیز در اقتصاد ندارند.
تفاوت میزان سابقه در بازنشستگی بین زن و مرد که بین 5 تا 10 سال زنان میتوانند زودتر از مردان بازنشسته شوند نیز اگرچه بهاندازه دو مورد بالا حائز اهمیت نیست اما یک حمایت قابلتوجه برای این جنس به شمار میرود تا زودتر از فعالیت اقتصادی خود دست بردارد.
برخلاف قوانین حمایتی موجود در ایران بسیاری از کشورهای توسعهیافته تلاش کردهاند بستر فعالیتهای اقتصادی را تسهیل کنند و از این رو بر طبق آمارهای ارائهشده بهوسیله نهاد زنان ملل متحد، نرخ مشارکت زنان در نیروی کار، بالغ بر 50 درصد در سطح جهان است؛ درحالیکه این نرخ و میزان در مورد مردان، بیش از 77 درصد است. البته در مناطق مختلف جهان نرخ مشارکت زنان در نیروی کار تفاوت دارد. برخی از این آمارها عبارتاند از: منطقه آمریکای شمالی، کانادا و استرالیا نرخ مشارکت زنان در نیروی کار 64 درصد، در منطقه اروپای غربی 62 درصد، در منطقه اروپای مرکزی و شرقی 50 درصد و در منطقه خاورمیانه و آفریقای شمالی نرخ مشارکت زنان در نیروی کار بالغ بر 22 درصد است.
این مقایسه آماری نیز نشان میدهد باوجود چنین قوانینی برخلاف آنچه در کشورهای توسعهیافته در جریان است زن ایرانی هرگز خود را موظف به اشتغال و کسب درآمد و یا مشارکت اقتصادی نمیداند و همیشه وابسته و ضعیف باقی خواهد ماند. البته قوانین موجود، از تفکر حاکم بر سیاستمداران ایرانی و نگرش آنها نسبت به زن در جامعه ایرانی ناشی میشود و تا این نگرش تغییر نکند قوانین هم اصلاح نمیشوند.
خوداشتغالی و کارآفرینی بهجای کارمندی
در بخش سوم و موضوع چگونگی حضور زنان در جامعه و افزایش مشارکت اقتصادی آنها با توجه به محدودیتهای فرهنگی و عرف حاکم بر جامعه باید بستر بازگشت زنان به اصالت ایرانی را فراهم آورد. زن ایرانی بدون درک درست از هویت ارزشمند و تأثیرگذار خود هرگز سهم چندانی در اقتصاد نخواهد داشت.
هیچکس با هر نوع دیدگاه و آیین مذهبی نمیتواند تفاوتهای زن و مرد را انکار کند و از این رو طرح نکات بالا درباره اشتغال و مشارکت اقتصادی زنان بیانگر حضور زن همانند یک مرد در جامعه نیست بلکه چگونگی حضور مؤثر وی و افزایش مشارکت ایشان در اقتصاد هدف اصلی یادداشت بوده است.
زن ایرانی با رشد سازمانها و افزایش شرکتهای خصوصی و دولتی و حتی از ایران باستان نقش ویژهای را در اقتصاد کشور ایفا کرده است و اغراق نیست اگر نقشهای گذشته زن ایرانی را مؤثرتر از دوره کنونی که بیشتر به عنوان کارمند و در قالب نیروی استخدامی فعالیت دارد، ارزیابی کنیم. حضور زنان ایرانی در سازمانها اگرچه بر مبنای دیدگاههای حقوق بشر و تحت تأثیر ضوابط و قوانین موجود در اروپا و امریکا افزایشیافته است و همکاری دو جنس زن و مرد را عامل افزایش انگیزه و بهبود کارایی تشخیص دادهاند اما بیش از رشد انگیزه و کارایی از خلاقیت و کارآفرینی زنان ایرانی کاسته و با استثمار آنها بهوسیله کارفرمایان و سوءاستفادههای مالی و گاه جنسی زمینهساز رشد فساد در سازمانها نیز شدهاند.
بدون تردید زنان هم میتوانند همانند مردان در رشتهها و زمینههای متفاوت و تخصصی فعالیت داشته باشند اما باید بستر حضور آنها در زمینههای مختلف در قالب خوداشتغالی و کارآفرینی فراهم شود. زن در جامعه ایرانی با توجه به حاشیه امنی که در پناه همسر و یا خانواده دارد با سهولت بیشتر و نگرانی کمتری نسبت به ریسکهای مالی قادر به راهاندازی یک کسب وکار خواهد بود.
مهارتهای ذاتی زنان در قدرت پاسخگویی، صبر و حوصله آنها برای پیگیری، دلسوزی آنها برای رفع مشکلات، دقت و ریزبینی در بررسی موضوعات در کنار کسب یک مهارت و تخصص علمی و عملی موجب میشود تا در عرصه خوداشتغالی و حتی راهاندازی یک کسب وکار عملکرد موفقی نسبت به مردان داشته باشند.
زنان ایرانی از کودکی تا بزرگسالی مهارتهای بیشتری نسبت به مردان میآموزند که این مهارتها همراه با آموزشهای کسبوکار بهراحتی میتواند اعتمادبهنفس لازم برای خوداشتغالی و کارآفرینی را برای آنها ایجاد کند. از اینرو مشاغل خانگی که در بیش از 100 رشته تعریف شدهاند میتواند یکی از مهمترین فرصتهای افزایش مشارکت زنان ایرانی در اقتصاد باشد. همچنین در بخش نهادهای اجتماعی، آموزشی، فرهنگی، هنری و علمی و تحقیقاتی نیز زنان میتواند نقش چشمگیری را نسبت به مردان با توجه به ویژگیهای ذاتی خود ایفا کنند.
از سوی دیگر زنان ایرانی با توجه به همان حاشیه امنی که در منزل پدر و یا همسر خود دارند قادر خواهند بود با حمایتهای خانوادگی و در حالی که نیازهای اولیه خانواده بهوسیله سرپرست خانواده در حال تأمین است با توجه به علاقه و استعداد خود زمینهساز یک کسب وکار کوچک و خانوادگی باشند که بهمرور توسعه یابد و زمینهساز شکلگیری یک برند و منبع درآمدی بیش از حقوق و مزایای سرپرست خانواده شود.
بهطورکلی اگر در جامعه ایرانی تلاش شود زن به هویت حقیقی خود دست پیدا کند و وی را در محدودیتهای غیر واقعی ناشی از تفکرات نادرست محصور نکنیم قادر خواهد بود چرخه اقتصادی کشور را با فرصتهای جدیدی روبرو کند و ضمن افزایش مشارکت خود در اقتصاد جایگاه اجتماعی و شأن و منزلت خود را نیز به عنوان یک نیروی کارا و مؤثر و نه مصرفکننده و سربار تثبیت کند.
تاریخ نگارش: بهمن 1395
انتشار: شماره هفدهم مجله برای فردا(خرداد 1396 )
لطفا با ذکر منبع یادداشت را منتشر نمایید.





وبلاگی برای انتشار دلنوشته های یک عشق نویسندگی