عوض نشویم بعدیها عوضیتر خواهند بود
عوض نشویم بعدیها عوضیتر خواهند بود
سینا ایرانپور انارکی
مدتهاست دست به قلم نشدهام و برخی از دوستان هم به همین دلیل جویای احوالم میشوند. پاسخ مفصل است اما کوتاه میگویم مشغولم و فرصتی برای اظهار نظرهای گاه و بیگاه ندارم.
دقت که میکنم همه تحلیلگر و کارشناس شدهاند. در بازار آشفته این چند ماه سلبریتی ها که هیچ چه بسیار افراد کم سواد و بی سواد هم تحلیل کردند و نوشتند و شدند تحلیلگر و نویسنده!
من فقط در این چند ماه تمرکزم روی دو موضوع بود نخست کسب درآمد بیشتر و دوم مهاجرت. امسال بعد از چند سال شرایط مالی بهتری برای خودم فراهم آوردم.
اینقدر بابت مهاجرت تحقیق کردهام که اگر لازم باشد قادر به مشاوره در این زمینه هم هستم اگرچه برای رفتن خودم اندکی دچار تردیدم.
سرمایه چندانی ندارم اما گذر از کارمندی و رسیدن به خودکفایی مالی، رویایی است که امسال باید محقق شود. تقریباً در هر کاری ورود پیدا کردم عجیب گره در کارم افتاد. از انتشار و فروش کتابم گرفته تا فروش آپارتمان و ساخت و ساز ملک قدیمی، از نشر مجله اقتصادی گرفته تا جزییات زندگی شخصیام؛ اما آرام آرام موانع رفع شد و برخی هم در حال برطرف شدن است. امسال برای من سال صبوری و تأمل است. سالی که بیش از همیشه سفر میروم و به جای تماشای اخبار اقتصاد و سرمایه، درگیر آن شدهام.
راستی من هم مثل خیلیها دلار خریدم اما تفاوتم با بقیه این بود که در تشخیص زمان خرید و فروش به لطف خدا درست عمل کردم. شاید باور نکنید اما دلالی و ساخت و ساز جز تجربههای شگفتانگیز من در سال 97 بوده است. البته روزگاری هم دورههای بورس را گذراندم و سهام خرید و فروش میکردم.
من قلم به دست را چه به بیل و کلنگ و دلار و سهام! اما گاهی باید در خودت بشکنی تا راه جدیدی گشوده شود. من روزنامهنگار هستم و میمانم با اندکی تفاوت من راهم را جدا کردم برای دل خودم مینویسم دیگر نوع رسانه برایم اهمیتی ندارد. یواش یواش نوشتن را از سر خواهم گرفت چون بدون عنوان روزنامهنگار توانستم به خیلی از جاها سرک بکشم. اشتباه فکر میکردم که با عنوان روزنامهنگار میشود به هر جایی راه یافت اتفاقاً بدون این عنوان راههای بیشتری باز و زبانهای بیشتری حاضر به بیان هستند.
همه این روزها نگران هستند چه دارا چه ندار؛ آخر چه میشود؟
یک پاسخ قطعی وجود دارد همان میشود که تو میخواهی به همین سادگی. البته آنچه تو میخواهی وابستگی زیادی دارد به آنچه تو میتوانی.
قصه اقتصاد ایران کمی پیچیده هست اما به نظرم این اقتصاد فرو نمیپاشد؛ جنگی هم در نمیگیرد. نگران نباشید من و شما هم گرسنه نمیمانیم.
اینجا کانادا و استرالیا نیست؛ آلمان و ژاپن هم نیست هرگز هم به چنین کشورهایی تبدیل نمیشود؛ مطمئن باشید افغانستان و یمن هم آینده ما نخواهد بود. اینجا ایران است با اسلام یا بی اسلام مردمانش همینها هستند که احتکار میکنند و در صف خرید و فروش ارز و سهام و خودرو گاه و بیگاه میایستند.
اینجا ایران است با یک اقتصاد غیرقابل پیشبینی اما بسیار یادگیرنده اگر ما دانشجوی خوبی باشیم.
اقتصاد ایران یک حسن دارد و آن اینکه اگر جایی شما را استخدام نکرد و یا استخدام کرد و حقوق نداد خیلی مهم نیست شما کافی است اندکی چارچوبهای ذهنی خودتان را بشکنید و با روشهای غیرمعمول کسب درآمد کنید. میدانم سخت هست به خدا برای من هم سخت بوده و هست اما همانطور که گفتم اینجا سرزمین خوبی برای یاد گرفتن است.
کجای دنیا به همین سادگی میشود کنار خیابان ارز فروخت؟
کجای دنیا به همین سادگی شما میتوانید راننده سیستم حمل و نقل اینترنتی شوید یا اتومبیلتان را بردارید و مسافرکشی کنید؟
کجای دنیا میتوانید به همین سادگی کالا بخرید و در نقطهای یا در تاریخی دیگر گرانتر بفروشید و حتی مالیات هم ندهید؟
کجای دنیا به اسم تولیدکننده سهمیه بورس کالا میدهند اما در عمل تولیدکننده کالا را در بازار آزاد میفروشد؟
کجای دنیا بدون مجوز و بدون پرداخت مالیات میشود با توجه به مهارتی که دارید وارد دنیای کسب و کار شوید؟
کجای دنیای اینقدر مشاور روانشناس و مشاور کسب و کار بدون تحصیلات مرتبط و تخصص دارند که به همین سادگی هم پول از دست صاحبان کار و صنعت میگیرند؟
کجای دنیا به همین سادگی میشود یک مدرس در زمینههای مختلف و حتی گاهی غیر مرتبط بود؟
کجای دنیا به همین سادگی میشود کتاب چاپ کرد و ادعای تخصص داشت؟
کجای دنیا مردمش هفته به هفته یا لب آب، جوجه درست میکنند یا کنار جنگل قلیان میکشند؟
کجای دنیا میشود اینقدر تنبل بود؟
از این کجاهای دنیا فقط یکی وجود دارد آن هم ایران است. یک عبارت خیلی معروف هست که زیاد شنیدهایم: همه چیزمان به همه چیزمان میخورد.
خلاصه کنم صبور باید بود و هوشمند؛ سازگاری با محیط بزرگترین ویژگی ما ایرانیهاست که البته به مرور با مطالبه گری روز افزون اندکی حال و روزمان را بهتر خواهد شد.
خیلی تحت تأثیر تحلیلهای بی بی سی و من و تو هم نباشید بسیاری از اینها که آن ور آب برای من شما نسخه میپیچند هیچ از این مملکت نمیدانند حتی با عنوان استاد دانشگاه در اروپا و آمریکا.
اگر سرمایه مادی نداریم باید خوب بدانیم و بفهمیم که برای ماندن در این سرزمین سرمایههای فکری و مهارتی خودمان را بهبود ببخشیم.
میگویند رانت پاشنه آشیل اقتصاد ایران است. من موافق این ادعا هستم اما توجه داشته باشید وقتی میگوییم رانت فقط منظور رانت چند هزار میلیاردی نیست. دوست عزیزی که با قوانین نادرست و با عناوین مختلف از رانت سهمیه دانشگاه، وام مسکن با درصد پایین و سهمیه استخدامی برخوردار هستی و یا با آشنا و فامیل بازی موقعیت و جایگاهی دست و پا کردهای یا کسب و کاری به راه انداختهای شما هم یک رانتخوار کوچک هستی و از این رانتخواران کوچک شمار فراوانی در ایران زندگی میکنند.
روزگاری خاندان هزار فامیل بر زبانها جاری و مورد گلایه بود اما امروز در ساختار این کشور باید عبارت «نظام فامیل سالار» را به کار برد. ما ایرانیها به شدت با رانت و سوبسید زندهایم و بدون اینها به جای گلایه از ساختار با کمال تعجب از نداشتن رانت گلایه میکنیم نه تبعیض ساختارمند.
این سرزمینی است که خودمان بارها و بارها امپراتوریها و سلسلههایش را به زیر کشیدهایم و پادشاهی دیگر بر تخت نشاندهایم و دست آخر حسرت کوروش کبیر را خوردهایم. اشکال از حکومت و سلسله و پادشاه نیست عزیز دل؛ از ماست که بر ماست. این روزها نیز بگذرد این نظام هم بگذرد اما من و شما اگر عوض نشویم بعدیها عوضیتر خواهند بود.
سه شنبه 10 مهر 1397
وبلاگی برای انتشار دلنوشته های یک عشق نویسندگی